|
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم. |
|
برای خاطر نخستین گناه دوستت دارم. |
پاداش آن صفای خدائی که در تو بود این واپسین ترانه ترا یادگار باد مانده به سینه ام غم تو یادگار هرگز غمت مباد و خدا با تو یار باد
+ نوشته شده در یکشنبه 30 تیر1387ساعت 1:39 AM توسط ROZA |
بذار پیشِ من بباره، ابرکِ چشم بهاریت آخه من محرم اشکم، تو شبای بی قراریت گریه کن دلت سبک شه، من فدای گریه هاتم مثل عطر ِگل می مونی، لا به لای خاطراتم زیر رگبار ِنگاهت، تن ِ من، خیس ِ ترانه ست واسه فهمیدن ِ چشمات، گریه بهترین بهانه ست آخ که بی تو زنده بودن، واسه من تلخی ِ وقته عاشقی یعنی که قلبم، گریه ی تو رو می فهمه عاشقی یعنی که قلبم، گریه ی تو رو می فهمه...
+ نوشته شده در سه شنبه 25 تیر1387ساعت 2:24 AM توسط ROZA |
نفسم ميگيرد
رسم دنيا اينست
دل او با دل من سنگين است
اين همان شعر غميست که دلم باز به خود ميبيند
تن من ميلرزد
چشم من باز پر از باران است
باد پيغام جدايی سر داد
نکند چشم دلش با دگريست
قفل اين دل که فقط بر کف ان دستان است
اتشی بر دل من افتادست
که خموش نشود
دل من در قفس فاصله ها زندان است
باز هم قلب ترک خورده ی من
در طلب مانده و سرگردان است
+ نوشته شده در یکشنبه 23 تیر1387ساعت 0:10 AM توسط ROZA |
تو تنهايي
ومن صد بار تنهاتر
تو ميداني كه من جز با تو
با هر كس كه باشم...باز تنهاييم
تو ميداني كه اين بغض فرو خورده
به جز بر شانه هاي استوارت
جاي ديگر وا نخواهد شد
و ميداني كه من يك عمر چشمانم به در بودست....
دلم امروز ميخواهد
كه اين را هم بداني كه......
دگر ناب توانم نيست
ببين سردي زمستان دستانم را خجل كرده
وحتي اشك هم ديگر...
تسلي بخش غمها نيست
بيا كه ديگر از دست خيالت هم گريزانم
بيا كه سخت تنهاييم
+ نوشته شده در یکشنبه 23 تیر1387ساعت 0:9 AM توسط ROZA |
قطار مي رود
تو مي روي
تمام ايستگاه مي رود ...
و من چقدر ساده ام
که سالهاي سال
در انتظار تو
کنار اين قطارِ رفته ايستاده ام
و همچنان
به نرده هاي ايستگاهِ رفته
تکيه داده ام ! ...
+ نوشته شده در چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 0:12 AM توسط ROZA |
کنارت هستم
برای روزی که دستان نازنینت را
در دستان مضطربم می گذاری و
ازمن قول میخواهی که تا ابد کنارت بمانم
+ نوشته شده در یکشنبه 9 تیر1387ساعت 0:51 AM توسط ROZA |
اگر آواز می خوانم،
اگر اندوه،
از چشمان من پیداست،
اگر راه گلویم را گرفته،
بغض پنهانی،
اگر دریا نه یک رودم،
به سمت خود پریشانی،
اگر باران ندارم،
ابر بی بارم،
اگر دیوانه ام، مستم،
فقط یک آرزو دارم،
بدانی:
"دوستت دارم"
+ نوشته شده در یکشنبه 9 تیر1387ساعت 0:39 AM توسط ROZA |
باسخی سخت و درشت
.........
و مرا غصه این هرگز کشت...
+ نوشته شده در پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 11:34 PM توسط ROZA |
زندگی در "لحظه" گذر کردن است.
زندگی،
هنر "بودن" در لحظه و احساس این "بودن"هاست.
لحظه لحظه ات پر از خوبی باد...
+ نوشته شده در سه شنبه 4 تیر1387ساعت 11:35 PM توسط ROZA |
حرف های ما هنوز ناتمام؛
تا نگاه می کنی وقت رفتن است؛
باز هم حکایت همیشگی
پیش از آن که با خبر شوی
لحظه ای عزیمت تو ناگزیر می شود
آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی...
ناگهان چه زو دیر می شود...
+ نوشته شده در سه شنبه 4 تیر1387ساعت 11:35 PM توسط ROZA |
ابر باشم اشک باشم در نگاه آبی تو شور یک آغاز باشم دوست دارم در نگاهت با تو هم آهنگ باشم دوست دارم در لبانت بهترین منظور یک لبخند باشم بعد از این پیوند شیرین رنگ لبهای تو باشم دوست دارم زنده باشم دوست دارم با تو باشم
+ نوشته شده در یکشنبه 2 تیر1387ساعت 1:20 AM توسط ROZA |
چشم انتظار دیدنت
گاه میترسم که عمر مجالی به چشمانم ندهد
ولی باز هم ایستاده ام
با دلی لیریز از شوق دیدار
چه انتظار شیرینی... آمدنت را با اشک شوق به روی دل نقش میزنم
تو بیا تا تنهایی را به تاریکی پس دهم
تو بیا....
+ نوشته شده در یکشنبه 2 تیر1387ساعت 1:15 AM توسط ROZA |