|
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم. |
|
برای خاطر نخستین گناه دوستت دارم. |
+ نوشته شده در دوشنبه 18 آذر1387ساعت 9:43 PM توسط ROZA |
اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست
به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم
مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد
مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم
بگو معنی تمرین چیست ؟
بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟
بریدن از خودم را ؟
مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ...
از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم
همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد
تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند
نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...
هوای سرد اینجا رو دوست ندارم
مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام
+ نوشته شده در جمعه 15 آذر1387ساعت 7:59 PM توسط ROZA |
اگه اسمم همه جا هست،روي لبها..تو كتابا...
اگه رودم ...رود گنگم ،مثل بودا اگه پاك...
اگه نور ي به صليبم،اگه گنجي زيِر خاك...
اگه پاكم مثل معبد ،اگه عاشق مثلِ هندو...
مثلِ بندر واسه قايق،واسه قايق مثلِ پارو...
اگه عكسِ چهل ستونم،اگه شهري بي حصار...
واسه آرش تيرِ آخر ،واسه جاده يه سوار...
اگه قيمتي ترين سنگ زمينم،توي تابستونِ دستاي تو...برفم...
اگه حرفاي قشنگِ هر كتابم،براي اسم تو چند تا دونه ..حرفم...
اگه سيلم، پيشِ تو قدِ يه قطره؛اگه كوهم پيش تو قدِ يه سوزن...
اگه تن پوش بلندِ هر درختم،پيش تو اندازه ي دكمه ي پيرهن...
اگه تلخي مثل ِنفرين،اگه تندي مثلِ رگبار...
اگه زخمي ،زخمِ كهنه؛بغض يك در رو به ديوار...
اگه جانِ شوكراني،تو عزيزي مثلِ آب...
اگه ترسي اگه وحشت،مثلِ مردن توي خواب...
واسه تو قدِ يه برگم
پيش تو راضي به مرگم
+ نوشته شده در شنبه 18 آبان1387ساعت 1:4 AM توسط ROZA |
انگاری خبر نداری تو شکوفه های سیبی مثه چشمه های البرز پاک و ساده و نجیبی توی سرمای زمستون تو شدی یاس بهارم بی تو حتی قاصدک باز هوس سفر نداره
انگاری خبر نداری پیش چشمات کم میارم
انگاری خبر نداری بی تو لاله بی قراره
+ نوشته شده در شنبه 18 آبان1387ساعت 0:48 AM توسط ROZA |
همه توانم را جمع می کنم و برای دیدنـت آماده می شوم باید عجله کـنم فرصت فکر کردن ندارم با همین یک نگاه آخر باید هرچه در دلم دارم بگویم ... و سپس به آهستگی از تو دور شوم به آهستگی ...
+ نوشته شده در یکشنبه 28 مهر1387ساعت 11:52 AM توسط ROZA |
گاهی من را به یاد میاوری
گاهی من تو را به یاد میاورم
عجیب است !
گاهی هر دو
چیزی به این سادگی را
از یاد می بریم ...!
+ نوشته شده در یکشنبه 28 مهر1387ساعت 11:34 AM توسط ROZA |
شـایـــد عـشـق همین اسـت ! که مــن : همیشه بـا یــاد تــو بـاشــم و تــــــــــــو : با هر کـه میخواهی ...!
+ نوشته شده در یکشنبه 28 مهر1387ساعت 11:30 AM توسط ROZA |
شايد اين تقدير ماست
من که با تقدیر رنجورم خوشم
كو له بارم لحظه هاي بي كسی است
كوچه گرد كوچه ي دلواپسي است
مثل يك برگم در آغوش نسيم
مي روم تا ناكجا
مي روم تا انتهاي انتها
+ نوشته شده در یکشنبه 14 مهر1387ساعت 3:30 PM توسط ROZA |
شايد روزي به هم برسيم
كه ديگر هيچكدام را توان از نو شروع كردن نباشد
شايد روزي به هم برسيم كه هردو خسته باشيم
از جستجو، از، انتظار، از نا اميدي ، از سرنوشت
و دست روزگار چنان گرفتارمان كرده باشد
كه تنها به لبخندي و سلامي مختصر اكتفا كنيم
شايد آنروز تنها به چشم يك آشناي ديرين به هم بنگريم
نه آن معشوقي كه دل همواره پي ديدنش مي تپيد
شايد روزي كه به هم برسيم
خواسته يا ناخواسته چنان حصاري بينمان شكل گرفته باشد
كه حتي خاطرات خوش گذشته نيز قادر به برداشتن آن نباشد
از چنين روزي سخت در هراسم
+ نوشته شده در یکشنبه 14 مهر1387ساعت 3:19 PM توسط ROZA |
دیــــــــــــدن تو زیر بارون ، نه خیاله ، نـــــه یـــــه رویا
حس اون لحظه س که دست چشمه می رسه به دریا اون دقیقه س که گل سرخ پیرهن شبنم مـــی پوشــه لحظه ای که خاک باغچه اشک بارون و مـــــــی نوشـه کشف طعم ی ترانـــس توی لب تلخـــــــــــــــــی تکرار یا تولــــــــد ی آهنگ ، تو خیابون ، زیر رگـــــــــــــــــــبار تو رو دیدم تو رو دیـــــــدم تو رو دیــــــــــــدم زیر بارون ... دیدمت وقتی که بارون ، شبو می شست از خیابون ... زیر بارون تو رو دیــــــــــدن : لمس پرهای فرشـــــــته فصـــــل رگــــــبار قشـــــــــــنگ غزلای نا نوشـــته ... تنها چشم خیس بارون ، شاهـــــــــــــــد دیدار ما بود هر دو لب بسته گذشتیم ، این ســـکوت خود صدا بود رفتی اما جا گذاشتــــــــــی ، همه ابرا رو تو چشمام برو امـا خوب بدون که تا همیشـــــــــه تو رو می خوام برو امـا خوب بدون که تا همیشـــــــــه تو رو می خوام
+ نوشته شده در یکشنبه 14 مهر1387ساعت 3:11 PM توسط ROZA |
اینجا آسمان از دل من تیره تر است٬
روزگارم ابریست! من اگر تنهایم٬ یاد تو با من هست! مهربانم! روزگارم ابریست٬ کاش این بار جای خورشید تو آفتاب شوی!
+ نوشته شده در یکشنبه 14 مهر1387ساعت 0:53 AM توسط ROZA |
به تو که در کلامم نمی گنجی . . .
ای که همه خوبیها از آن تست و من بی تو غرق در آه و اندوهم پس شوق زندگی را در من بر انگیز که با تو بودن را دوست دارم . . .
+ نوشته شده در پنجشنبه 11 مهر1387ساعت 10:51 PM توسط ROZA |